نجم الدين ابو الرجاء قمى
357
تاريخ الوزراء ( فارسى )
در آسياى فضول آس كردن 141 پ در آسيب مصادره افگندن 180 ر در آشيانهء فضل تربيت يافتن 211 ر در آفتاب ديدار باشد كه باران چند بارد 55 پ درآويختن 98 ر در آينه نقش نوشته كژ نمايد 92 پ در اجتذابات وجوه هم انگشت او دست آمد 156 ر در احائن اعبائى مىرود 181 ر در از عزت سفته شود 7 پ درازگوش گازر چون گرسنه شود ، آب خورد 120 پ دراز ناخنتر از كفتار 38 ر دراز هر پاى لگد خورد 103 ر در اطراء حال او چند جاى اطناب رفته است 102 ر در اعتداد ديوان درآمدن 12 ر در اعتذار گفتن 196 پ در اغفال ذكر شراب خوردن 199 ر در انگشت روزگار انگشتر بودن 209 ر در او از مردمى جز مردمك چشم نبود 136 ر در باديهء درماندگى 207 ر در باغ ملك ، جملهء خضر اگر چون بادنجان تاج ندارد ، از سرسبزى خالى نيست 86 ر در باقى كردن 59 ر در بانگ آمدن 112 ر در بحر عروض آب نباشد 15 ر در برابرى با وى ، صورت خويش زشت يابند 209 ر در بر شكست 94 ر در بزرگى آفت بسيار است 133 پ در بسته به بركات نفس كسى گشاده شدن 134 ر در بسيط زمين بساط عطا گستردن 18 پ در بن ده دل داشتن 129 ر در بند آمدن 85 پ در بند اعراض دنيا بودن 75 ر در بيابان افتادن 231 پ در بيابان صد فرسنگ در صد فرسنگ اگر كسى بر مهتاب زيستى ، دندان بدان كار فرو بردى 150 پ در بيابان به همه باد پريدى 114 ر در پاى پيل افتادن و دستگير شدن 205 ر در پاى ريختن 207 پ 229 ر در پس اين پردهء آويخته عجايب بيش از آنست كه در وهم آيد 26 ر در پس قلب بودن 163 پ در تحير شاق ماندن 165 ر در تدبير ديوان بودن 200 ر در تكبر از سر خويش بر آسمان دو انگشت مىديد 90 ر در تمنى چيزى سوخته آمدن 138 ر در تموز فنك پوشيدن 188 ر در تنگناى بردن 90 ر در تنگناى رفتن 89 پ درج كاغذ 70 ر درجه ، هرچه بلندتر آمدن 206 پ در جنبات و عرصات جهان نگنجيدن 155 پ در جنگ نصيب صلح بگذاشتن